SCIENCE IS ART OF GOD

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

به قول دوستم علی مختاری همیشه این شعر رو می خونه منم نقل قول می کنم بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سرو چمنم شکوه ای از خار و خسم نیست از کوی تو بی ناله و فریاد گذشتم چون قافله عمر نوای جرسم نیست افسرده ترم از نفس باد خزانی کآن تو گل خندان نفسی هم نفسم نیست صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پی آن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست بی خحصلی و خواری من بین که در این باغ چون خار به دامان گلی دسترسم نیست از تنگدلی پاس دل تنگ ندارم چندان کشم اندوه که اندوه کسم نیست امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای آزرده دردم دو سه پیمانه بسم نیست شعر:استاد رهی معیری
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:49
اين جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوي ما آيد نداها را صدا 
فعل تو كان زايد از جان و تنت 
همچو فرزندي بگيرد دامنت 
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد 
بر كسي تهمت منه، بر خويش گرد 
فعل تست اين غصه هاي دم به دم 
اين بود معناي قَد جَفٌَ القَلَم!

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:49
اگر چنگ در کام اژدر کنی       وگر چشم بر نوک خنجر کنی بگیری اگر طعمه از پیش ببر      به شیر ژیان پنجه اندر کنی بریزی ز خوناب دل ساغری       لب خود ز خوناب دل تر کنی همه روزه درعشق چون آتشی    بسوزی و کار سمندر کنی به افسون سیم و زر ناکسان        خیانت به خلق و به کشور کنی به سیلی کنی چهر خواهر کبود        گذر بر مزار برادر کنی چو شیرویه پهلو دری از پدر        و یا تف به رخسار مادر کنی کنی هرچه گفتیم دشوار و سخت      وز این ها اگر هست بدتر کنی از آن به که نامی ز دختر بری       و یا عشق از این دیو باور کنی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
برچسب‌ها : ,
I never knew love could be a silence in the heart,A moment when the time is still,And all I've been looking for is right here in my arms,Just waiting for the chance to begin; I never knew love could be the sunlight in your eyes,On a day that you may not have seen,And all I've been searching for, well words could never say,When a touch is more than anything; Maybe you will never know how much I love you,But of this, be sure;Here is your paradise, here is your book of life,Where you and I will be forevermore,Here is your paradise, here is your book of life,Where you and I will be forevermore; And in the dark night, you'll follow the bright light,And go where the love must go,And you will wake in the morning to a brand new day,Take all your worries away; Maybe you will never know how much I love you,But of this, be sure,Here is your paradise, here is your book of life,Where you and I will be forevermore,Here is your paradise, here is your book of life,Where you and I will be forevermore.
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
برچسب‌ها : ,
خدایا سکوتت بعضی وقتا واقعا آزار دهنده هست همیشه شنونده هستی و درد و دل های ما رو می شنوی چقدر دل بزرگی داری که این همه درد و رنج و تزرع های بندهات رو می شنوی و دم نمیزنی......

خدایا بسکوتت قبطه می خورم،،،خدایا به دل بزرگت حسادت می کنم،،،دل ما انقدر کوچیکه که نمی تونیم سکوت کنیم....خدایا کاش سکوت می کردیم و هیچ وقت زبون باز نمی کردیم....سکوت لازمه ولی افسوس که دیر متوجه می شیم....

در هر صورت دمت گرم و شکرت

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت گفتم اکنون ذره‌ای دیگر بمانم گفت باش ذرهٔ دیگر چه باشد ذره‌ای دیگر بسوخت چون رسید این ج
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود بی تو اگر به سر شدی زیر ج
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
شهادت ام ابیها حضرت فاطمه بر محضر امام زمان تسلیت باد امشب علی ،حسنین،مهدی، اسمان و زمین خون گریه می کنند   ه شب برآمد تا اینکه آفتاب کندقیام کرد، قیامی که انقلاب کند قیام کرد دلیرانه تا امامش رابرای اذن جهاد این چنین مجاب کند چنان به پشت در خانه رفت تا مولابه روی غیرت او بی گمان حساب کند ز عمر اندک گل، مرگ باغبان حتمی ستگلی که خواست بر این رفتنش شتاب کند علی که لکه خون روی خاک ها دیدهدگر به خون دو دیده فقط خضاب کند کمک کنید که بانو به خاک افتادهدر این مدینه کسی نیست تا ثواب کند؟! چراغ هر شب افلاک روی خاک افتادو خاک غم به سر خویش بوتراب کند هلال قامت بشکس
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:48
برچسب‌ها : ,
صفحه قبل 1 صفحه بعد